نقد و بررسی RED DEAD REDEMPTION - بازی های جدید
X
تبلیغات
رایتل

بازی های جدید

تمامی بازی های جدید X360 و PS3 نقد آنها ،عکسهایشان ،....

نقد و بررسی RED DEAD REDEMPTION



نام : Red Dead Redemption

سازنده : Rokstar Sandiego

ناشر : Rokstar

موتور : RAGE & Euphoria

پلتفرم : XB 360 & PS3

تاریخ انتشار : 21 می 2010

سبک : Open-World Action Advanture

بازیکن : Multi & Single Player

رده سنی : M

رسانه : DVD & Blu Ray

ورودی : Game pad[/CENTER]

پیروزی گاهی اوقات ممکن است به اندازه ای بزرگ شوند که باعث شوند همواره به خاطر آنان بار سنگینی بر دوش فرد بیافتد.زمانی که خالقان سری GTA یک پدیده ی اجتماعی را توانستد به صورت یک بازی در آوردند پس باید برای ساخت بازی جدید شان Red Dead Redemption بسیار بیشتر و سخت تر تلاش می کردند تا خود را به خوبی نشان دهد و ثابت کند RockStar در هر زمان و هر مقطعی می تواند بهترین را ارائه کند و نه یک Grand Theft Equine معمولی را.هنگامی که شما Sand Box را به عنوان بهترین ژانر دهه می شناسید پس ساخت یک بازی Sand Box جدید با خارج شدن از الگو های پیش فرضی که شرکت های موفق برای آن تعیین کرده اند یک حماقت بزرگ به حساب می آید. اما RDR این کار ار کرد و پیروزی هم دست یافت . RDR از دنیای تخیلی و بی قانون سایر Sand Box ها فاصله گرفت و برای جان مارستن محدودیت هایی ایجاد کرد تا به ما Open-World ی تا حدوددی قانون مدار به نشان دهد.به لحاظ واقع گرایانه RDR فیت بهتری برای Open – World Violence های RockStar به شمار می آید تا سری های GTA زیرا در این بازی شما نمی توانید هر موقع که خواستید اسلحه را بیرون بکشید و چند نفر از شهروندان را بکشید و بعد هم راحت در خیابان ها راه بروید.به بیانی دیگر دنیای جان مارستن بیشتر شبیه به دنیای ماست تا دنیای نیکو بلیک.در حدود 6 سال طول کشید تا Rockstar San Diego دنباله ی Red Dead Revolver را باز سازی کند. بازی ای که در کمپانی کپکم (capcom) متولد شده بود و سر انجام بازی ای معرفی شد که ساختی نه چندان استادانه ای در آن دیده می شد و نام های بزرگی چون GTA سایشان روی این بازی سنگینی می کرد. RockStar تصمیم گرفت تا همه ی فاکتور های قبلی بازی را دور بریزد و بازی ای را ارائه کند که از آن فقط عنوان Red Dead و سبک technical sharpshooting باقی مانده باشد .راک استار این بار سبکی را انتخاب کرد که به سختی ده بازی خوب از آن پیدا می شد که همه آن ها هم دارای سبکی مشابه و داستانی تقریبا یکسان بودند: جنگیدن برای یافتن گنجی که سال ها پنهان شده بود .همه ی این بازی ها شما را سوار اسبی می کردند و چند اسلحه هم می دادند دستتان تا چند ساعتی ترق تروق بکنید و از آن ها لذت ببرید.( البته من منکر بی بدیر بودن بازی هایی چون GUN و Call Of Juarez نیستم ولی به نظرم در حدی نبودند که ما را از اتش وسترن عالی سیراب کنند.)اما این بار هم راک استار صنعت سبکی دیگر ار متحول کرد . راک استار به بازیکن اجازه داد تا با گشتن در دنیای غرب وحشی با فرهنگ آن دوره و پدیده های اجتماعی آن زمان هم آشنا شود. راک استار دنیایی را به ما سپرد که هیچ گاه در آن آزاد نبودیم ، دنیایی که هیچ گاه در آن نمی توانستیم با دست خود اسب اهلی کنیم ، هیچ گاه نمی توانستیم نبودیم در آن گراز شکار کنیم و پوست آن را بفروشیم ، هیچ گاه نمی توانستیم ... .راک استار RED DEAD REDEMPTION را به دست ما سپرد.

داستان




Spoiler Warning

در سال 1911 همسر( Abigail ) و کودک( Jack) جان مارستن ، عضو اسبق یک گنگ که رهبری ان را Dutch van der Linde داشت، به وسیله ی یک مامور دولتی ربوده می شوند. مامور به جان می گوید خانوده ات به سلامت به تو باز گردانده خواهند شد اگر اعضای باقی مانده ی گنگ قبلی خود را به قتل برسانی.هیچ انتخابی برای جان مارستن باقی نمی ماند ، پس به Austin (نام آباده ای در Texas ) سفر می کند تا یکی از دوستان قدیمی خود Bill Wiliamson کسی که حا از گنگ قبلی خود خارج شده و به دژ Mercer پناه برده را به قتل برساند . جان با Wiliamson در دژ رو در رو می شوند اما Wiliamson به او شلیک کرده و رها می کند تا همان جا جان دهد. اما چند لحظه بعد یک زن چوپان به نام Bonnie Mac farlane او را زخمی پیدا می کند و پیش یک دکتر برده تا او را درمان کند.بعد از بهبود جان او برای تلافی کمکی که بونی در حق او کرد در کار های مزرعه و ... به او کمک می کند. او همزمان شروع به ریختن طرح و نقشه ای برای حمله دژ مرسر می کند در این کار او از مارشال آمریکایی لی جانسن ، یک کلاهبردار به اسم نیگل وست دیگنز (Nigel west Dickens ) ، یک گورکن به اسم Seth و یک فرد ایرلندی دائم الخمر که در دزدین اسلحه و مهمات مهارت دارد کمک می گیرد.او با استفاده از گاری وست دیکنز و کمی هم نیرنگ به دژ نفوذ می کند اما تنها چیزی که عایدش می شود این است که ولیامسون به مکزیک فرار کرده تا از فردی به نام خاویر اسکوئلا (Javier Escuela ) یکی دیگر از افراد قدیمی گنگ جان کمک بگیرد. مرد ایرلندی جان را با یک قایق پس از کمی سر و کله زدن با یاغی ها به مکزیک می رساند.در مکزیک جان مجبور به کار کردن با یگان مکزیک و کلنل اگستین (Agustin Allende ) و کاپیتان ونسنتی (Vincente de santa ) می شود. در همان زمان شورشیان منطقه به وسیله ی فردی به اسم آبراهام ریز (Abraham Reyes ) رهبری می شوند( بر پایه شورش های مکزیک ، فرانسیسکو آی مادرو).آلند به جان قول می دهد ویلیامسون و اسکوئلا را به جان تحویل دهد . اما دیری نمی پاید که ونسنتی به دستو کلنل اگستین تصمیم به اعدام جان به خاطر همکاری با شورشگران و کشتن افراد آلند می گیرند،اما جان با کمک افراد ریز از این محلکه جان سالم به در می برد.جان به شورشگران می پیوندد و با همکاری آنان د سانتا را می کشند. پس از کوشش بسیار جان به اسکوئلا می رسد و او را به قتل می رساند . پس از آن جان به ریز کمک می کند تا آلند را بکشد و کنترل شهر را به دست بگیرد.پس از اتمام کار جان در مکزیک ، به Blackwater می رود تا با رابط اصلی خود ادگر راس (Edgar Ross ) ملاقات کند.


جان پیش راس می رود تا به او بگوید که خانواده اش کجاست اما راس زیر بار نمی رود و می گوید تا وقتی داچ زنده است به او اجازه نمی دهد به ملاقات خانواده اش برود.جان چندین بار به مخفیگاه های داچ حمله می کند اما هر بار داچ موفق به فرار می شود ، سر انجام جان با گروهی از سربازان راس به یکی از پناه گاه های داچ حمله می کند و موفق به دیدن او در بالای یک پرتگاه می شود ، داچ هیچ راهی برایش نمی ماند به جز این که تسیم مرگ شود و خود را از پرتگاه به پایین پرت می کند ، اما قبل از آن سعی می کند تا به جان بفهماند که کار کردن برای دولت بیهوده است و آن ها همواره کسی را برای انجام کارهای شیطانیشان پیدا خواهند کرد.جان معامله را انجام داد پس راس هم به قولش عمل می کند و محل زندگی همسر و بچه اش را به او می گوید.جان مدتی با خانواده اش در آرامش زندگی می کند اما این پایان داستان نیست ، راس به او خیانت می کند و با ارتشی عظیم به محل زندگی جان حمله می کند ، جان با تمام قوا به مقابله با ارتش راس می پردازد و در این بین عموی خود را هم از دست می دهد ولی در آخر موفق می شود همسر و فرزندش را فراری دهد و خود می ماند و ارتش عظیم راس. ارتش راس او را محاصره می کنند و در آخر موفق به کشتن او می شوند ، در همین حال ابیگل و جک صدای شلیک گلوله را می شنوند به دهکده باز می گردند و هیچ چیز پیدا نمی کنند جز تن بی جان ، جان مارستن.ادامه ی بازی از سه سال بعد دنبال می شود یعنی سال 1914 یعنی بعد از مرگ مادر جک ابیگل.حالا دیگر جک کمی سالخورده تر شده . جک را می بینیم که از سر قبر والدینش بلند می شود و اسلحه خود را بر می دارد تا انتقام پدرش را از ادگر ارس بازنشسته بگیرد.(کمی مبالغه!)پس از اینکه جک یک نامه محرمانه از مامور دولت دریافت می کند موفق به یافتن راس در مکزیک می شود . پس از اینکه جک بار ارس در بستر رودخانه رو در رو می شود د انتخاب برای نابود کردن راس برای او می ماند : یکی اینکه با راس دوئل کند و او را در دوئل به هلاکت براساند (راه جوان مردانه!) و راه دیگر این که ناگهان تفنگش را بیرون بکشد و یک گلوله خرج راس کند.بعد از اینکه جک راس را نابود می کند روزنامه ای با موضوع کمک های انان دوستانه ی پدرش در سه سال پیش به دست او می رسد. طبق خبر ها مرد ایرلندی در اسکله شهر تیوز به صورت ناگهانی به خود شلیک می کند و می میرد، لی جانسون از سرویس کناره گیری کرد و هیچ وقت به آرمادیلو باز نگشت ، ریکیتز به خاطر سن بالا فوت کرد ، Seth بعد از پیدا کردن گنج پنهانش پولدار شد و آبراهام ریز هم به خاطر کار ها ی ظالمانه اش از دولت اخراج شد و نتوانست به ریاست جمهوری دست یابد.داستان اصلی بازی این بود اما ریزه کاری های بسیاری در داستان بازی وجود داشت که به آن ها خواهیم پرداخت.

گیم پلی

روی این نوار کلیلک کنید تا اندازه اصلی عکس را مشاهده کنید. اندازه اصلی عکس 695x390 است.


گیم پلی RDR خیلی شباهتی به سایر بازی های وسترن ندارد ، راک استار تغیرات بسیار چشم گیری در گان مود ایجاد کرده و اسلحه های بسیار جدید و جالبی را در بازی قرار داده . نشانه در بازی به صورت اتوماتیک روی هدف ها Lock می شود . سیستم کاور گیری هم بسیار عالی و بی نقص طراحی شده . قابلیت جالبی که در بازی قرار داده شده حالتی است به اسم Dead Eye که در طول بازی آپدیت می شود که در ابتدا فقط به صورت Slow Motion است و بهترین حالتش هم زمانی است که می توانید خودتان محلی که تیر باید برخورد کند را مشخص می کنید . دوئل های بازی هم بر اساس همین حالت Dead Eye طراحی شدند . البته لازم به ذکره که دوئل ها به خوبی دوئل های Call Of Juarez طراحی نشده ، در طول Story Mood در حدود 2-3 تا دوئل بیشتر وجود ندارد که خود یک ضعف به حساب می آید.( البته در سطح شهر کسانی هستند که می توانید به صورت آزاد با آن ها دوئل کنید ، که رفته رفته دوئل ها سخت تر می شود.) اسب ها به عنوان وسیله اصلی حمل و نقل هستند ، به نظرم رفت و آمد با اسب ها خیلی جالب تر از استفاده از ماشین و تاکسی است ! سازندگان روی ساخت اسب ها خیلی تمرکز کردند هم از نظر ظاهری هم از نظر فیزیکی. میشه گفت سیستم اسب سواری AC در مقابل RDR واقعا کم می آورد ( البته لازم به ذکره که وسیله اصلی رفت و آمدی AC اسب ها نبودند.) شما چند راه برای به دست آوردن اسب ها دارید ، شما می توانید اسبی را از طبیعت رام کنید ولی اگر می خواهید آن اسب به عنوان اسب اصلی شما انتخاب شود باید آن را در اولین جایی که می بینید Hitch کنید. راه دیگر این که از General Store ها یکی برای خود خریداری کنید( البته سرعت این اسب بیشتر است) و راه آخر این که یکی بدزدید! همه ی اسب ها یک Vigor Bar دارند که اگر شما زیاد با سرعت بالا حرکت کنید تمام می شود و در نتیجه شما را با یک جفتک نقش زمین می کنند. البته سرعت تمام شدن Vigor Bar در اسب ها متفاوت است .(نکته مهم این که اسب هایی که تازه شکار می کنید سرعت بالایی دارند ولی Vigor Bar آن ها کم است ، که وقتی آن ها را Hitch می کنید سرعتشان کم می شود ولی Vigor Bar آن ها به صورت نرمال در می آید.)شما می توانید حیوانات مختلفی مثل : خرس ، آهو ، گرگ ، لاشخور و حتی شیر و ببر شکار کنید و پوست و گوشت آن ها را بکنید و بفروشید. RDR پر است از کار های جدیدی که می توانید انجام دهید و چیز های جالبی ( که همگی مورد استفاده قرار می گیرند) که می توانید خریداری کنید. لباس ها در بازی با انجام ماموریت ها آزاد می شوند که بعضی فقط برای زیبایی هستند ولی بعضی ها در Mini game های بازی مورد استفاده قرار می گیرند ، مثلا یک لباس در بازی آزاد می شود که می توانید با آن در پوکر تقلب کنید.می توانید در سطح شهر خانه بخرید تا در آن ها بازی را Save کرده یا در آن ها لباس خود را عوض کنید .البته می توانید کمپ بخرید که مهم ترین استفاده آن ها در فاصله های طولانی است که بعد از رد کردن یک لودینگ به آن محل می رسید. در طول مسیر ها همیشه اشخاصی هستند که نیاز به کمک دارند که این ها هم دو نوع هستند یک سری وسط راه در نقشه با یک دایره ی آبی مشخص می شوند که با کمک کردن به آن ها مقداری پول به دست می آورید . ولی عده ی دیگه ای هستند که از قبل در نقشه با علامت سوال مشخص شدند که با انجام کاری که می خواهند (معمولا سخت هستند) مقدار قابل قبولی به شما پول می دهند. البته آزاد شدن تعدادی از لباس ها هم بسته به انجام این ماموریت هاست. البته گفته شده تعدادی لباس هم در DLC های آینده بازی آزاد خواهند شد.طبق روال بازی های وسترن در RDR هم در برخی قسمت های شهر اعلامیه هایی مبنی بر دستگیری Gang Member ها وجو دارد که با دستگیری آن ها پول خوبی به دست می آورید.در سطح شهر هزاران چیز دیگر از store ها گرفته تا کلوب های شرط بندی وجود دارد که همه و همه دست به دست هم دادند تا یک وسترن واقعی را تجربه کنیم و ساعت های لذت بخشی زیادی را در روز های آخر غرب وحشی سپری کنیم.

گرافیک



گرافیک بازی از همان لحظات ابتدایی بازی که سوار قطار می شوید خود نمایی می کند مناظر و چشم انداز های بازی بسیار عالی و چشم نواز کار شده ، گرافیک حیوانات بازی فوق العاده کار شده تا به حال بازی ای ندیده بودم که انقدر با دقت روی ساختحیوانات کار کرده باشد . در بین حیوانات اسب ها که دیگر جای خود دارند اگر با اسبی زیاد کار کنید به مرور زمان عضلانی تر می شوند.موتور گرافیکی بازی ، موتو انحصاری راک استار(RAGE ) است البته از اوفریا (به عنوان موتور کمکی یا میان افزار) هم در بازی استفاده شده است. در ابزی چیزی به اسم دموی گرافیکی یا کات سین سینمایی وجود ندارد و دمو های بازی با همان موتور اصلی بازی ساخته شدند.سایه ها هم بسیار عالی و بی نقص کار شدند ؛ اما مشکل نسبتا آزار دهنده ی بازی وجود تعدادی باگ در بازی است که البته مشکل اکثر بازی های Open-World است. گاهی اوقات ممکن در بین دو ساختمان گیر کنید یا اینکه محیط به صورت Unifilar در آید که البته اگر خیلی ماجراجو نباشید برایتان مشکلی پیش نخواهد آمد .محیط ها خیلی عالی شبیه سازی شدند و هر منطقه آب هوای مختص خود را دارد و بنا به آب و هوا و پوشش گیاهی نوع حیوانات منطقه هم شکل می گیرند که کاملا درست و به جا ایجاد شدند.


گاهی اوقات ممکن است به آسمان نگاه کنید و چند دقیقه زا حرکت باستید تا ویوی زیبای طلوع یا غروب خورشید یا ابر ها را نگاه کنید.هوش مصنوعی npc ها هم عالی کار شده. دشمنان به موقع کاور می گیرند و تیر اندازی می کنند .خون ریزی (Bleeding ) دشمنان هم خوب کار شده ولی اشکالی که می شه به این قسمت از بازی گرفت این است که تاثیر گلوله در همه جای بدن دشمنان تقریبا یکسان کار شده.در کل می توان گفت که گرافیک بازی در سطح عالی کار شده توقعات را بر آورده می کند.

صدا و موسیقی



صدای جان مارستن بی شک یکی از به یاد ماندنی ترین صدا های تاریخ بازی خواهد به شخصه معتقدم صدای جان مارستن بعد از صدای اسنیک (David Hyster ) یکی از بهترین صدا های بازی هاست.صدای کارکتر ها یکی از عوامل تاثیر گذار در بازی است و هر نژادی با صدایش کاملا عالی تطابق داده شده است. به نظرم یکی از صدا های تاثیر گذار بازی صدای محزون و اما دل نشین داچ هست.صدا های NPC ها هم عالی کار شده ، ویژگی آزار دهنده ای که در اکثر بازی وجود دارد این است که در برخورد با NPC ها همه معمولا جمله ای یکسان می گویند اما در این بازی تقریبا (نه کاملا) این مشکل بر طرف شده.صدا ها تیر اندازی ها در هنگام جنگ ها فوق العاده است ، کافی است بازی را با یکspeaker creative با کیفیت استریو انجام بدید تا اوج لذت را از کشتن دشمنانتان ببرید. موسیقی ها هم عالی کار شدند اما کاملا ارضا کننده نیستند ، تعداد موسیقی ها در بازی زیاد نیست اما همان تعداد هم به خوبی می توانند به ما حس غرب وحشی را القا کنند. در برخی موارد موسیقی ها به جا کار نشدند (مثلا صحنه ی مرگ جان) . در هر محیط که وارد می شویم موسیقی ای متناسب با آن پخش می شد.در کل راک استار در این بخش به حدی کار کرد که بتواند رضایت بازیکن را جلب کند.

جان مارستن قهرمانی به رنگ برف



Spoil Base

بالاتر در پایان بررسی داستان گفتم بعدا بیشتر به جزئیات داستان بازی و جان مارستن خواهیم پرداخت و فکر می کنم حالا زمان مناسبی برای این کار باشد.با کمی تفکر پیرامون داستان بازی به این نتیجه می رسیم که داستان RDR داستان جدیدی نیست ، داستان تکراری گروگان گرفتن خانواده ی قهرمان داستان و باز گرداندن آن ها به قهرمان داستان به ازای کشته شدن عده ای توسط قهرمان که گروگان گیران توانایی مقابله با آنان را ندارد . حال در این بازی قهرمان جان مارستن بوده و گروگان گیران دولت و کسانی که باید توسط قهرمان کشته شوند دار و دسته ی گنگ قبلی قهرمان یعنی جان مارستن هستند. اگر بیشتر فکر کنیم در می یابیم که حتی نمی توان داستان را به یک دوره و زمان خاص ( یعنی عصر وسترن ها) نسبت داد ، این اتفاقات می توانست در هر زمانی رخ دهد.اما چه چیز است که که بین RDR و بازی های هم سبک و هم عصرش تفاوت ایجاد می کند؟ به نظرم خود قهرمان داستان است که تفاوت را ایجاد می کند. جان مارستن نمونه ی بارز شخصی معتقد به خانواده و بنیان های خانواده است ، جان مارستن به قدری به این امور معتقد است که حاضر نیست حتی هنگامی که از خانواده اش هیچ اطلاعی ندارد زنی جز زن خود را به اسم صدا کند حتی اگر آن زن نجات دهنده ی جانش باشد .( منظورم صحنه ای است که Bonnie Mac farlane از جان می خواهد او را بونی صدا کند اما جان نمی پذیرد.) جان مارستنی که ما به دست گرفتیم شخصی کاملا رئوف و دل رحم است که حاضر است به هر کسی در اعضای هیچ چیز هم کمک کند . جان مارستن حاضر نیست فقط برای رسیدن به هدفش همه ی ارزش ها را زیر پا بگذارد و هر جنایتی را نادیده بگیرد . آن صحنه که جان مارستن ریز را با زنی دیگر می بیند به خاطر دارید ؟ در آن صحنه به راحتی می توان فهمید که جان دیگر حالش از دیدن ریز به هم می خورد و فقط به خاطر اجبار و همچنین خود « لوسی » کارش را با ریز ادامه می دهد . نکته ی دیگر بازی این است که بسیار سعی کردند که در این بازی با احساسات گیمر بازی شود تا با این ترفند گیمر سال ها بازی را از یاد نبرد ، که البته موفق هم شدند.این را ما زمانی بیشتر و بیشتر می بینیم که داچ وارد بازی می شود . با بیان داستان چگونگی آشنا شدن جان با ابیگل خود داچ هم احساساتی می شود( که بیان داستان در این جا نمی گنجد.) به نظرم داچ را نمی توان شخصیتی کاملا سیاه خواند ، داچ شخصیتی خاکستری دارد( اگر انتخابی در کشتن داچ وجو داشت من او را نمی کشتم.) داچ در لحظه ی مرگش نصیحتی به جان می کند که ای کاش جان به داچ گوش می داد.اما اوج داستان هنگامی است که جان پس از مدت ها پیش خانواده اش باز می گردد از این جا هر دیالوگ روی گیمر تاثیر می گذارد از لحظه ای که جان بار دیگر همسر و فرزندش را می بیند گرفته تا لحظه ای که می میرد. یکی از تاثیر گذار ترین صحنه ها مربوط به زمانی است که ابیگل تلگراف بونی مک فارلن را دیافت می کند . در حالی که اعتماد کامل به جان دارد اما با لحنی بلند از جان می پرسد بونی مک فرلن کیست ؟ آیا بهتر از من را پیدا کردی؟ و پس از رد و بدل شدن چند دیالوگ جان می پرسد : خوب در تلگراف چه نوشته شده بود؟ و ابیگل می گوید : تو که می دانی من سواد ندارم... این صحنه را نمی توان با جملات توصیف کرد باید بود و لحن ابیگل حالت چهره ی ابیگل را در هنگامی که می گوید من سواد ندارم دید.( این صحنه واقعا روی من تاثیر گذاشت ، نمی توان فقط صحنه ی مرگ کارکتر ها را صحنه های تاثیر گذار دانست )دقیقا در همان زمان که گیمر شدیدا درگیر داستان و یا بهتر بگویم جان مارستن می شود ، جان به شکلی تراژدی گونه به قتل می رسد. که البته نمی توان آن را ضعف دانست و بیشتر می توان به عنوان نقطه قوت بازی در نظر گرفت.راک استار به خوبی توانست جان را در دل همه جا کند ، چون هنگامی که جان به قتل می رسد به احتمال بالا شما هم این مرحله را بار ها و بار ها تکرار کردید تا شاید بتوانید همه را مارک کنید و از مرگ جان جلوگیری کنید ، اما نتوانستید!!!!همه ی موارد بالا دست به دست هم می دهند که شما داستان بازی را جزو داستان ها تکراری قرار ندهید و قهرمان بازی جان مارستن را هم هیچ گاه از یاد نبرید و یقین کنید جان مارستن قهرمانی سیاخ و یا خاکستری نبود جان مارستن قهرمانی به رنگ برف بود که سخت بتوان مشابهش را پیدا کرد.

کلام آخر

ببخشید از اینکه پر حرفی کردم و سرتان را به درد آوردم ولی در آخر باید بگویم RED DEAD REDEMPTION بازی ای است که نباید آن را از دست بدهید . مطمئن باشید RED DEAD REDEMPTION تمام خواسته های شما را برآورده خواهد کرد.
خدمات وبلاگ نویسان